قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4680
تاريخ الفي ( فارسى )
عقبش شتافته به قتلش مبادرت نمود . و چون اقتضاى انتقام از كيخسرو نمىكرد اظهار تأسّف نمود و امير حسين را در گنبد خواجه عكاشه دفن كردند و دو پسرش كه به دست افتاده بودند از عقب پدرش رفتند و دو پسر ديگرش به هند گريخته آنجا هلاك شدند « 1 » و خان دست نشان امير حسين نيز هلاك شد . خواتين و خزاين امير حسين را به نظر آن حضرت درآوردند . سراى ملك خانم ، دختر قزان سلطان خان و الوس آغا ، دختر بيان سلدوز و اسلام آغا دختر خضر يسورى [ و ] طغاى تركان خاتون را آن حضرت رقم اختصاص كشيد و سونج قتلق آغا را كه دختر ترمشيرين خان و حرم بزرگ امير حسين بود ، به بهرام جلاير داد و دلشاد آغا را به زنده حشم و عادل ملك ، دختر كيقباد ختلانى را به امير جاكو و ديگر قمايان را هر يك [ به كسى ] داد « 2 » و قلعهء هندوان را ويران كرده مردم بلخ به جاى قديم خود رفتند و تمامى ايل و الوس جغتاى خان مطيع و منقاد حضرت صاحبقران شده در مهد امن و امان آسودند و هر يك به قدر مرتبهء خود نوازش يافته خرم و خوشحال به مستقرّ اقبال خود رفتند و تمام لشكريان حضرت بر آب آمويه پل بسته به سمرقند آمد و آن خطه را كه از قديم الايام دار الملك آن الوس بوده ديگر باره به حال عمارت آورد . « 3 » و در اين سال ملك معز الدين حسين كرت در هرات به اجل طبيعى درگذشت . به موجب وصيت ، حكومت هرات به پسرش ، غياث الدين پير على تعلق گرفت و پسر خردترش « 4 » ، ملك محمد قبل از بىحضورى پدر به حكومت سرخس رفته بود و در باب او به غياث الدين پير على وصيت كرده بود كه حكومت سرخس را [ 462 ب ] بر وى مسلم دارد . و غياث الدين پير على به موجب وصيت پدر عمل نموده حكومت آن ناحيه را بر وى مقرر داشت . و ميان برادران آخر الأمر اتفاق به نفاق مبدل شد و غياث الدين پير على سرخس را محاصره نمود . ايام محاصره امتداد يافت و چون زمستان در ميان آمد و سرما از اندازه درگذشت به حدى كه جمعى كثير از سرما هلاك شدند و آفتابهء آهنين از سرما شكست و گرگ آشتى در ميان برادران شد و ملك محمد بيرون آمد برادر را سلام كرد و از هر دو طرف بازگشتند .
--> ( 1 ) . ظفرنامه : « دو پسر امير حسين ، خاند سعيد و نوروز سلطان به آتش كردار او سوخته آب حياتشان بر خاك هلاك ريختند و خاك وجودشان به باد فنا رفت و دو پسر ديگرش جهان ملك و خليل سلطان گريخته به جانب هندوستان رفتند و هم در آنجا نيست شدند . » - ( ص a 139 ) . ( 2 ) . ظفرنامه : « . . . و دخترش را به ايلچى بوقا برادر تابان بهادر داد . » ( 3 ) . ظفرنامه : « در آن زمان سنّ مبارك آن حضرت به سى و چهار سال شمسى ترقّى نموده بود و اين اتّفاق همايون [ - جلوس ] در روز چهارشنبه دوازدهم ماه مبارك رمضان سنهء احدى و سبعين و سبعمائه [ - 771 ] موافق ايتئيل بود . » ( 4 ) . ق : بزرگترش . او را امير خرد مىگفتند .